اگر دین ندارید آزاده باشید...
استاد جواد محدثی
3.رسول اکرم (ص) فرمودند که خدای عزوجل فرموده است:
هر کسی بنده ی مومن مرا تحقیر و کوچک نماید آشکارا به جنگ و ستیز با من برخاسته است (اصول کافی)
4.
6.

استاد جواد محدثی
3.رسول اکرم (ص) فرمودند که خدای عزوجل فرموده است:
هر کسی بنده ی مومن مرا تحقیر و کوچک نماید آشکارا به جنگ و ستیز با من برخاسته است (اصول کافی)
4.
6.


2. روایاتی که در مورد میهن
دوستی وجود دارد:
ـ امام على(ع) هنگام سستی یارانش در شرکت در جنگ: به خدا قسم که هیچ قومى هرگز در عمق خاکشان مورد حمله قرار نگرفتند مگر اینکه خوار و مغلوب شدند. اما شما کار جنگ را به یکدیگر حواله دادید و دست از یارى هم شستید، تا جایى که مورد حملات پیاپى واقع شدید و وطنهاى شما از تصرّفتان خارج شد.( نهج البلاغة، خطبه 27)
3. و اما فاضل نظری زیبا می گویند آن هم خطاب به امریکا و سایر عمال آن:
از صلح میگویند یا از جنگ میخوانند؟!
دیوانهها آواز بیآهنـ ـ ـ ـ ـ ـگ میخوانند
4. سالگرد حاج داود کریمی... فردا 14 شهریور ساعت 17:30 ان شاءالله با حضور حضرت آیت الله امجد حفظه الله بر سر مزار این بزرگوار قطعه ی 29...
توصیه ی جالب حاج داود به یک خانم...
حاج داود به من توصیه کرده بود : هرگز برای رهایی از گرسنگی غذای مسموم نخور"
5.دوست دارم یکی دلمو قرص محکم بگیره گاهی وقتی از شدت استرس تند تند میتپه...
6.یک اصل از حضرت حافظ رحمة الله علیه:
میان عاشق و معشوق فرق بسیار است
چو یار نـــــ__ــــاز نماید شما نیـــــــاز کنید
7. از امام خمینی/کتاب ولايت فقيه، ص 124
امام صادق(ع) به فكر آينده بودند.
فكر
امت بوده، فكر بشر بوده، فكر همه عالم بوده است
و
ميخواسته بشر را اصلاح كند و قانون عدل را اجرا نمايد.
8. شاعر میگه:
مردی به اینکه عشق ده زن بوده باشی نیست
مردان قدرتمند تنها یکــــــــــــــــــــــــــ نفر دارند
9. ز مرتضی حیدری زبان حالمان با دلتنگی وصف ناشدنیه زیارت امام رئوف (ع)
با ما چه کرده است وجودت که سال هاست
تهران به مشــــــــــــــهد است بلیط قطارمان
...
آخر. از محمد شریف.......... روحی فداک یا زینب (س)!
امروز اگر دور تــــــــو خناس زیاد است
رخصت بدهی بهر تو عباس زیاد است
قشنگ ترین یوسف زهرا
گریه کن این روز و شب ها
بیــــــــــــا
ای همه ی کار و کَسِ ما
یه نیم نگاه تو بسِ ما
خوش اومدی به مجلس ما
بیــــــ ـــ ــ ـــ ـــ ـــ ــ ــا
ما رو برای گریـــــــــــــــــــــــه
کنار خود سَوا کن
سینه زنِ حسیـــــــــــــن رو
از کربلا دعا کن
در به درم یه عمره
برای یک نشونتــــــــــــــــــــ
تو روضه ها می گردمـ
پی نشونِ خونت
آقایِ من کجــــــایی؟!
ببیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
صدقه ی سرت آقا جون
چه سفره ای پهن برامون
صدات میاد تو روضه هامون
آقـــــام
جمعه ی اول محــــــــــــــرم
قدم بذار رو چشم ما هم
بیا برای ما بده دم
آقــــــــــــــــام
اگه میشه نیایی
شب علی اصغر
گمون کنم جلو در
نشستی پیش مادر
باید خودت بخونی
روضه ی قطح آبُ
شرم دلِ عموتو
داغ دلِ ربابُ

پینوشت:
1. این روضه با صدای حاج محمود کریمی را از اینجا دانلود کنید و دلتنگـــ تر برای روضه ی ارباب بشید
2. رمضان و محرم دو ماه ای است که در اون آرامش عجیبی هستــــ رمضان رفت و مشتاق محرمی هستم که شاعر میگه
شعبان ولی حریفـــــ مُحَرم نمی شود
دلتنگ شال عزای اربابم...
3.ایمیل وارده:
در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذا فروشی داشت.
مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به« مرشد چلویی»

رسول خدا (ص) از حضرت علی (ع) پرسید: همسرت را چگونه یافتی؟ او در جواب عرض کرد: بهترین کمک است بر اطاعت از خدا.
ششم: یا رب نظر ||تو|| برنگردد..
...
آخر:امیری حسیـــــــــــــــــــن و نعم الامیــــــــــــــــــــــــری
من از تولد عاشقم، وقتی پدر با عشق
بعد از اذانش "یاحسین (ع)" ی خواند در گوشم
از قاسم صرافان
درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند
معنی کور شدن را گره ها می فهمند
سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین
قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند
پینوشت:
زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد
زخمی که کینه بر جگر اعتماد زد
گوشي نشنيديم كه حرفي باشد
چشمي، كه تماشاي شگرفي باشد
كبكي است كه سر به زير برفي دارد
بي آنكه در اين ميانه برفي باشد!
پينوشت1: ديشب از بشر، مايوس شدم... از آنچه غير خداست. از فرصت دادن به بشر امروز، كه همان بشر ديروزيست. بشر و آنچه از حقيقت من در دستانش جا مانده، از آنچه بايستي پس مي داد را به خودش مي گذارم... با باقي ناقص وجودم رو به سوي نور مي آورم... رو به سوي هر آنچه غير خدا نباشد... حساب قسمت ناقص دور مانده از وجودم با خدا.
بقول مرحوم نجمه زارع:
دارند پيله هاي دلم درد مي كشند
بايد دوباره زاده شوم عاري از گناه
پينوشت2: مشاعره ي پست قبل در اين پست هم ادامه دارد.
پينوشت3: هنوز بين الترمين نرسيده يكي از هزارتا كار انجام شد. تئاتر كليد، تالار وحدت. نقاط قوت و ضعف خودش را داشت.در مجموع خوب بود.
پينوشت4: احساس ميكنم شبيه ذرات سيالي هستم كه درون لايه مرزي نزديك به سطح گير افتادم و هي جريان مغشوش و چرخشي كار دستم مي دهد. بايد خودم را از اين سطح رهايي بدهم. (خيلي بده شير بري سر امتحان و روباه برگردي.اينجا و اينجا نمونه اي از اين لايه مرزي را ببينيد)
پينوشت5: با يك پيامك حس نوستالوژي ام گل كرد و دلم پرواز با قاصدك مي خواد. مثل آنشرلي.
آنه! تكرار روزهاي غريبانه ات چگونه گذشت؟!
پينوشت6: هم اكنون بين الترمين آغاز شد... 
عمري مرا به حسرت ديدن گذاشتي
بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی
یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا
در تنگنای از تو پریدن گذاشتی
وقتی که آب و دانه برایم نریختی
وقتی کلید در قفس من گذاشتی
امروز از همیشه پشیمان تر آمدی
دنبال من بنای دویدن گذاشتی
من نیستم... نگاه کن این باغ سوخته
تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی
گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی
گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟
آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند
اما برای من دل چیدن گذاشتی؟
بيخودي نوشت:
خودم را رمزگشايي كردم، وقتي گهگداري به وب سر ميزنم (هفته اي يك بار) يعني حالم خوب است. وقتي اصلا سر نميزنم يعني بد است،از نوع گرفتاري و استيصال، وقتي تند تند سر ميزنم يعني نميدانم حالم بد است يا نيست، يعني گيجم. چه روانشناسي اي ميكند اين وبلاگ...دوباره فكرها در قيل و قال است
محبت هاي ما زير سوال است
در ايام اسارت شد بپرسند:
شب يلداي زينب (س) در چه حال است؟
يك بار رسيد و بار ديگر نرسيد
پرواز چنين به بام باور نرسيد
هر چند كه عمر نوح را پيدا كرد
تاريخ به سن درك اصغر نرسيد
دلي در خون نشسته دوست داري؟
بگو قلبي شكسته دوست داري؟
تو را اي عشق بي سر دوست دارم
مرا با دست بسته دوست داري؟
شبيه باد هميشه غريب و بي وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است
کتاب قصه پر از شرح بي وفايي اوست
اگرچه او همه ي عمر فکر ما شدن است
چه فرق مي کند عذرا و ليلي و شيرين؟
که او حکايت يک روح در هزار تَن است
قرار نيست معماي ساده اي باشد
کمي شبيه شما و کمي شبيه من است
کسي که کار جهان لنگ مي زند بي اوفرشته نيست،
پري نيست،
حور نيست؛
هرجا که سرزدم همه در مرز بودن است
کو مرز تازه ای که فراتر ز بودن است
پروانه وار بال و پر گُر گِرفته ام
پروانه عبور من از مرز بودن است
خاموش می شویم و فراموش می شویم
ما را اگر که وسوسه در سر ز بودن است
کو عمر خضر رو طلب مرگ سرخ کن
کاین شیوه جاودانه ترین طرز بودن است
هان ای گیاه هرزه که با لاله همدمی
رو خار باش خار به از هرزه بودن است
شعر از قیصر امین پور
باران شبيه كودكي ام پشت شيشه است
دارم هواي گريه، خدايا بهانه اي...
شربت بدهیم و جانشین جمع کنیم
فعلن تو نیا که ما یقین جمع کنیم
یک هفته پس از نیمه شعبان باید
لیوان شکسته اززمین جمع کنیم
***
هی غصه تنها شدنت را خوردیم
یوسف شدی و پیرهنت را خوردیم
شعبان گذشته جایتان خالی بود
ما شربت دیر آمدنت را خوردیم
شعر از عباس صادقي زريني
این جشنها برای من آقا نمی شود
شب با چراغ عاریه فردا نمی شود
خورشیدی و نگاه مرا میکنی سفید
میخواستم ببینمت اما نمی شود
شمشیرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا
وقتی که کور شد گرهی وا نمی شود
یوسف! به شهر بی هنران وجه خویش را
عرضه مکن که هیچ تقاضا نمیشود
اینجا همه منند، منِ بی خیالِ تو
اینجا کسی برای شما ما نمیشود
آقا جسارت است ولی زودتر بیا
این کارها به صبر و مدارا نمیشود
تاچند فرسخی خودم ایستادهام
تامرز یأس، تا به عدم، تا نمیشود
میپرسم ازخودمغزلیگفتهایولی
با این همهردیف، چرا با نمیشود؟!
شعر از حجت الاسلام رضا جعفري
پينوشت1: براي ظهور حضرتش صلوات
پنوشت2: فايل صوتي شعر بالا را از اينجا دانلود كنيد
به پاس يك دل ابري، دو چشم باراني
پر است خلوتم از يك حضور نوراني

تو باز حرف بزن، حرفهای تو خوب است
و مثل لحن نوازش، صدای تو خوب است
ز عمق غربت خوبی، در این زمانهی بد
سخن بگو، سخن آشنای تو خوب است
دلم هوای تو دارد، چهقدر بیتابم!
چهقدر بال زدن در هوای تو خوب است
نگاه كن به جماران و جای خالی خود
كنون كه پیش خدایی و جای تو خوب است
پس از تو شعر تو را عاشقانه میخوانم
چهقدر مثل خودت شعرهای تو خوب است
شعر از فاطمه راكعی
پيكرتراش هاي جهان گيج مي زنند
در شاهكار هندسي ايستادنت...

یک توسن بی سوار باید باشد
سر گشته و بیقرار باید باشد
اینگونه که آسمان تعجب کرده است
از تاختنش... بهار باید باشد
شعر از سعید بیابانكي
ایمان بفروشید کمی نان بخرید
نان و علف و هبوط ارزان بخرید
ناقوس بزرگ کوچک و کوچک شد
زنگوله برای بره هاتان بخرید
شعر از بيژن ارژن
پينوشت1: ديروز اولين همايش شعر دفاع مقدس تهران در حوزه هنري برگزار شد. جاي شعراي شيرازي (از جمله پروانه نجاتي) خالي بود. به نظر، توفيق شعراي تهراني در شعر دفاع مقدس زياد نيست.
پينوشت 2: چند روزيه كه تئاتر " خورشيد كاروان" در تالار ايوان شهر درحال اكرانه. امشب به ديدن اين تئاتر رفتم. اولين نكته اي كه به ذهن ميرسه اينه كه در تئاتر مذهبي كشور، يا زياد بر محتوا تامل ميكنند و يا در جلوه هاي ويژه و هر دو آيتم در كنارهم به ندرت ديده ميشه. خورشيد كاروان برنامه ي خوبي بود، اما از نظر محتوا بايستي روش بيشتر تامل ميشد... گرياندن مردم براي عطش امام حسين (ع)رسالت امروز ما نيست.
پينوشت 3: تا حالا شده كاري بكنيد و بدونيد خطائه و بعد هم پشيمونش باشين؟! گاهي انقدر به آدم زور داره كه خداي آدم حق الله رو ببخشه اما بندش نه... و چه سخته پاک کردن اشتباه ها...
پينوشت 4: از دوستان گرامي بخاطر لطفشون (در نظرات پست قبل) ممنونم. بنده هم تائيد ميكنم حرفشونو كه " ما همه یکی هستیم اگر چه عقاید و افکار سیاسی مان یکی نیست."
پينوشت 5: ورد يه دوست عزيز رو به وبلاگستان بعد از مدتها تبريك عرض مينمايم. فاطمه خانوم خوش اومدي...
زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد
زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد
باور نمی کنم به من این زخم بسته را
باچشم باز،آن نگه خانه زاد زد
بااینکه در زمانه ی بیداد می توان
سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد
یا می توان که سیلی فریاد خویش را
با کینه ای گداخته ،بر گوش باد زد
گاهی نمی توان به خدا حرف درد را
با خود نگاه داشت و روز معاد زد
شعر از محمدعلی بهمنی
![]()
همه دارند از سرخی انار و هندوانه ی یلدا مینویسند، غافل از آنکه...
خونِ دهنم ریخته بر پیرهنم
بر پیرهنم ریخته رنگ سخنم
من حرف نمیزنم، شنیدن پیداست
از دستی که گذاشتی بر دهنم
یلدایی از سپیده ام می ریزد
دریایی از شنیده ام میریزد
آن ماهی کوچکم که در حسرت آب
تنگ ماهی ز دیده ام میریزد!
شعر از بیژن ارژن
پينوشت: مث اينكه همه رفتن خونه فاميل و اينا، هيچكي نمياد به من سر بزنه، خوش به حالتون بابا، دل خوشي دارين ها! دوستان مجازيم كه هيچ...
الان اين شكليم، كمي بدتر:

پي نوشته هايم خواندني است...
فصل خون 4
فرصت اگر میداد بهتر میکشیدم
از کوچههای بیغزل پر میکشیدم
مشک غزل را روی دوشم میگرفتم
در لابلای خیمهها سر میکشیدم
در خلوت یک خیمۀ ماتمگرفته
گهوارهای را جای اصغر میکشیدم
قطعاً برای تسلیت دادن به زینب (س)
حتی شده یک نیزه کمتر میکشیدم
با استعانت از شعور واژههایم
در ذهنهای مرده باور میکشیدم
شاید اگر از آب کوفه خورده بودم
من هم به روی دوست خنجر میکشیدم
من شاعرم، اما اگر نقاش بودم
یک عصر عاشورای دیگر میکشیدم
شعر از محمدمهدي سيار
فصل خون 3
در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت
وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت
وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت
مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت
باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست
شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست
...
دلی در خون نشسته دوست داری؟
بگو قلبی شکسته دوست داری؟
تورا ای عشق ! بی سر دوست دارم
مرا با دست بسته دوست داری؟
...
نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده
سر پیراهن تو جنگ بوده
ولی شرمنده زینب (س) دیر فهمید
که انگشتر به دستت تنگ بوده
شعر از سید حمیدرضا برقعی
روزی
که در جام شفق مل کرد خورشید
بر
خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید
شید
و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید
را بر نیزه گوئی خواب دیدم
خورشید
را بر نیزه؟ آری اینچنین است
خورشید
را بر نیزه دیدن سهمگین است
بر
صخره از سیب زنخ بر میتوان دید
خورشید
را بر نیزه کمتر میتوان دید
در
جام من می پیش تر کن ساقی امشب
با
من مدارا بیشتر کن ساقی امشب
بر
آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند
می
ده حریفانم صبوری میتوانند
این
تازه رویان کهنه رندان زمینند
با
ناشکیبایان صبوری را قرینند
من
صحبت شب تا سحوری کی توانم
من
زخم دارم من صبوری کی توانم
تسکین
ظلمت شهر کوران را مبارک
ساقی
سلامت این صبوران را مبارک
من
زخمهای کهنه دارم بی شکیبم
من
گرچه اینجا آشیان دارم غریبم
من
با صبوری کینه دیرینه دارم
من
زخم داغ آدم اندر سینه دارم
من
زخمدار تیغ قابیلم برادر
میراثخوار
رنج هابیلم برادر
یوسف
مرا فرزند مادر بود در چاه
یحیی!
مرا یحیی برادر بود در چاه
از
نیل با موسی بیابانگرد بودم
بر
دار با عیسی شریک درد بودم
من
با محمد (ع) از یتیمی عهد کردم
با
عاشقی میثاق خون در مهد کردم
بر
ثور شب با عنکبوتان میتنیدم
در
چاه کوفه وای حیدر میشنیدم
بر
ریگ صحرا با اباذر پویه کردم
عمار
وَش چون ابر و دریا مویه کردم
تاوان
مستی همچو اشتر باز راندم
با
میثم از معراج دار آواز خواندم
من
تلخی صبر خدا در جام دارم
صفرای
رنج مجتبی در کام دارم
من
زخم خوردم صبر کردم دیر کردم
من
با حسین (ع) از کربلا شبگیر کردم
آن
روز در جام شفق مل کرد خورشید
بر
خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید
فریادهای
خسته سر بر اوج میزد
وادی
به وادی خون پاکان موج میزد
بی درد مردم ما خدا، بی درد مردم
نامرد
مردم ما خدا، نامرد مردم
از
پا حسین (ع) افتاد و ما برپای بودیم
زینب (س)
اسیری رفت و ما بر جای بودیم
از
دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند
دست
علمدار خدا را قطع کردند
نوباوهگان
مصطفی (ع) را سربریدند
مرغان
بستان خدا را سربریدند
دربر
گریز باغ زهرا (س) برگ کردیم
زنجیر
خائیدیم و صبر مرگ کردیم
چون
بیوهگان ننگ سلامت ماند برما
تاوان
این خون تا قیامت ماند برما
روزی
که در جام شفق مل کرد خورشید
بر
خشک چوب نیزهها گل کرد خورشید
شعر از استاد علی معلم دامغانی
كربلا گرم و بي قرار بهار
لحظه ها مات انتظار بهار
كاروان از مدينه مي آيد
قوم سبزي است از تبار بهار
باز بوي حماسه مي آيد
بوي آن نخل سايه سار بهار
بوي عهد شكسته مي آيد
بوي گلهاي سر به دار بهار
دستهايي كه عهد مي بستند
اينك آماده ي شكار بهار
فقر احساس و قحط مردي بود
دلخوشي ها به يادگار بهار
فصل سرخي است فصل عاشورا
فصل گل دادن شعار بهار
فصل پنجم بلوغ غيرت ماست
كه مي آيد پس از بهار، بهار
مي نشينيم و عهد مي بنيدم
مرد باشيم و پاسدار بهار
شعر از منصوره عرب سرهنگي
پينوشت: تكرار سقيفه در راه است. حسين (ع) را به قتلگاه ميكشند... بوي خون مي آيد، بوي نامردي....
گفت: عاشق شدم !!! :)
گفتم: !!!
عاشق شده ای خیال پرداخته ای دنیای بدی برای خود ساخته ای
آنگونه که فکر میکنی نیست رفیق آدم ها را هنوز نشناخته ای
پینوشت:
1.دوبیتی از بیژن ارژن
2. غدیر، زمان نزول قرآن ناطق بر سینه ی سینای هستی، بر همه ی شیعیان حیدری نسب مبارک