اگر دین ندارید آزاده باشید...

امام علی (ع) در خطبه ۲۷ نهج البلاغه فرموده اند: «شنيده ام كه يكي از آنها بر زن مسلماني داخل شده و ديگري، بر زني از اهل ذمّه. خلخال و دستبند و گردنبند و گوشواره اش را ربوده است و آن زن جز آنكه از او ترحم جويد چاره اي نداشته است. آنها پيروزمندانه، با غنايم، بي آنكه زخمي بردارند، يا قطره اي از خونشان ريخته شود، بازگشته اند. اگر مرد مسلماني پس از اين رسوايي از اندوه بميرد، نه تنها نبايد ملامتش ‍ كرد بلكه مرگ را سزاوارتر است."

پینوشت:
1.ﺑﯽ ﺣﺮﻣﺘﯽ ﺑﻪ ﺳﺎﺣﺖ ﺧﻮﺑﺎﻥ ﻗﺸﻨﮓ نیستـــــــ ــــــ ـــــ ــــ ـــ ـــ ــ ــ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ
2.
آنروز که پشتـــــــــــ پرده افشا گردد
سیمای "گریم کرده" رســــــوا گردد
تزویــــر و ریا نمایشی ننگین است
زشت است اگرچه خوب اجرا گردد

استاد جواد محدثی

3.رسول اکرم (ص) فرمودند که خدای عزوجل فرموده است:

هر کسی بنده ی مومن مرا تحقیر و کوچک نماید آشکارا به جنگ و ستیز با من برخاسته است (اصول کافی)

4.

هلا دین فروشان دنیـــــــــــــا پرست
سکـــوت شما پشت ما را شکست
...
اگر داغ دیـــــــــــن بر جبین می زنید
چرا دشنه بر پشت دین می زنید؟!!

5.امام خمینی 66/5/23 در بیانات عید غدیر خم :
هرکس قیام کرد برای اقامه عدل سیلی خورد، ابراهیم خلیل ا... چون قیام کرد برای عدالت سیلی خورد و او را به آتش انداختند . در تمام دنیا از صدر عالم تا حالا بوده و تا آخر هم خواهد بود ، هر کس قیام کرد برای اینکه عدالت ایجاد کند ، حکومت عدل ایجاد کند ، سیلی خورده . پس ما گله ای نداریم چون قیام کردیم برای حکومت عدل , برای حکومت اسلامی ، سیلی بخوریم. ما باید زیادتر سیلی بخوریم، آن وقت یک نحو بوده حالا به نحو دیگری اما در این که تاوان را باید پس بدهیم مثل هم است . اگر فقط حضرت ابراهیم می آمد دعا می کرد ذکر می گفت ، در آتشش نمی انداختند . اگر حضرت رسول آن وقتی که در مکه بود فقط دعا میخواند کاریش نداشتند ، اما او با آن چیزیی که پیش آنها شریف بود مبارزه می کرد ، از این جهت باهاش مخالفت می کردند و اگر هم هر کس بنشیند و دعا بکنند کاریش ندارند! اگر مسلمانان هم بنشینند دست دراز کنند طرف خدا ، خدایا! رحمت کی را ، لعنت کن کی را ، و چی را، هیچ کس کارشان ندارد ، اما این خلاف سیره انبیاست. همه سیلی خوردند ما هم سیلی می خوریم و این سیلی است که به اسلام می خورد ، به ما نیست
این سیلی ای است که از صدر عالم تا حالا به مقدسات انبیا خورده است ، به شخص نبوده ،به مکتباشان سیلی زده اند

6.

خون دهنـــــــــــــم ریخته بر پیرهنم
بر پیرهنــــــــــــم ریخته رنگ سخنم
من حرف نمی زنم شنیدن پیداست
از دستی که گذاشتی بر دهنـــــــم

7.سه طایفه در ظلم شریک هستند: ظالم، کمک کننده به ظلم و راضی به ظلم...

8.امام خمینی در معرفی این بعد از سیره حضرت علی (ع) می گوید: «شخصیت این مرد بزرگ که امام امت شد، شخصیتی است که در اسلام و قبل از اسلام و بعدها هم کسی مثل او نمی تواند سراغ کند، یک موجودی که امور متضاد را در خودش جمع کرده [بود] . .....آدمی که جنگجوست به آن طور که جنگجویان بزرگ را، دلاوران بزرگ را، به هزیمت وامی دارد و می فرماید: اگر تمام عرب یک طرف باشند به من هجوم کنند من پشت نمی کنم! این آدم در عطوفت آن طور است که وقتی یک خلخال از پای یک زن یهودی ربوده اند می فرماید که مرگ برای انسان آسان است . . .»

...

آخر. و لایمکن الفرار من حکومتک....

هقته دفاع مقدس....


لك‌ لك‌ها
بر لولة‌ تانك‌ها لانه‌ كرده‌اند
هواپيماهاي‌ جنگي‌ زمين‌ را شخم‌ زده‌اند
برداشت‌ روزنامه‌ها اين‌ است‌:
«جنگ‌ تمام‌ شده‌ است‌.»
...
برگشته‌ام‌
در آستانة‌ در
بازوانت‌ را مي‌گشايي‌
و من‌
با آستين‌هايي‌ كه‌ به‌ جيبم‌ سنجاق‌ است‌
تنها چهل‌ درصد آغوش‌ برايت‌ آورده‌ام


پینوشت:
1. شعر از علی اصغر داوری
2. هفته ی دفاع مقدس بر غیورمردان و شیرزنان این عرصه خجسته
3. زادروز استاد شجریان... کسی که اغلب موسیقی و آهنگ هایی که گوش کیدم از ایشون هست مبارک باد
4. بوی ماه مهر.... مباااااااارک و من باز معلمی را آغاز کردم
5.وقتی از سهمیه های جنگ شکایت می شود تنها این شعر کافی است که:

این زندگی قشنگ من مال شما
ایام سپید رنگ من مال شما
بابای همیشه خوب من را بدهید
این سهمیه های جنگ من مال شما....

آخر. زیاد حرفم نمی آید

کلــــــــــــــنا عباسک یا زینبــــــ (س)

این روزها بسیاری از دوستان هستند که می گویند چرا باید یک ایرانی با میل قلبی خویش هم که شده به سمت سوریه برای دفاع بروند؟ چرا برایشان منطقه ی عربیه سوریه مهم است؟
در مرحله ی اول باید بگویم که نظر شخصی من این است که شاید آنها نیز چون من خود را بیشتر یک مسلمانِ ایرانی میدانند... همانطور که شاعر گرانقدر اقبال لاهوری میگوید:


قلب ما از هند و روم و شام نیست / مرز و بوم ما بجز اسلام نیست
مسلم استی دل به اقلیمی مبند / گم شو اندر این جهان چون و چند 


البته این کلام به معنای نفی میهن دوستی نیست چرا که در روایان بسیاری ائمه ی اطهار نیز میهن دوستی را مورد توجه قرار داده اند و در پرداخت مالیات افراد را ابتدا معطوف به کمک شهر و همسایه ها و نزدیکان شهری دانستند.
اما آنچه ی بسیار حائذ اهمیت است این است که مرز اعتقادی تقدم رتبی به مرز جغرافیایی دارد. پس در حالی که ما وظیفه داریم حس حق گرایی و حق طلبی را در کشورمان داشته باشیم این حس نیز بایستی در مورد دیگر ملل وجود داشته باشید چه برسد که این حس برای حفظ حرمت حرم حضرت زینب سلامم الله علیهه باشد...



کلــــــــــــــنا عباسک یا زینبــــــ (س) ...



-------------------------------------------------
پینوشت:
1. متن کامل شعر اقبال لاهوری را در ایتجا بخوانید

2. روایاتی که در مورد میهن دوستی وجود دارد:

ـ امام على(ع): کشورها با میهن دوستى آباد شدهاند. (بحار الأنوار، ج 78، ص 45)
ـ امام على(ع): از بزرگوارى انسان است، گریستن او بر زمان سپرى شدهاش و علاقه او به میهنش و نگه داشتن دوستان دیرینهاش. (بحار الأنوار، ج 74، ص 264)
ـ روایت شده است که: دوست داشتن وطن از ایمان است. (سفینة البحار، ج 8، ص 525)
ـ پیامبر خدا(ص): خداوند نفرت دارد از مردى که در خانهاش بر او حمله کنند و او نجنگد. (عیون أخبار الرِّضا، ج 2، ص 28)
ـ امام على(ع): کدام خانه را بعد از خانه خود پاسدارى خواهید کرد؟

ـ امام على(ع) هنگام سستی یارانش در شرکت در جنگ: به خدا قسم که هیچ قومى هرگز در عمق خاکشان مورد حمله قرار نگرفتند مگر اینکه خوار و مغلوب شدند. اما شما کار جنگ را به یکدیگر حواله دادید و دست از یارى هم شستید، تا جایى که مورد حملات پیاپى واقع شدید و وطنهاى شما از تصرّفتان خارج شد.( نهج البلاغة، خطبه 27)


3. و اما فاضل نظری زیبا می گویند آن هم خطاب به امریکا و سایر عمال آن:

از صلح می‌گویند یا از جنگ می‌خوانند؟!

دیوانه‌ها آواز بی‌آهنـ ـ ـ ـ ـ ـگ می‌خوانند


4. سالگرد حاج داود کریمی... فردا 14 شهریور ساعت 17:30 ان شاءالله با حضور حضرت آیت الله امجد حفظه الله بر سر مزار این بزرگوار قطعه ی 29...

توصیه ی جالب حاج داود به یک خانم... 

حاج داود به من توصیه کرده بود : هرگز برای رهایی از گرسنگی غذای مسموم نخور"


5.دوست دارم یکی دلمو قرص محکم بگیره گاهی وقتی از شدت استرس تند تند میتپه...


6.یک اصل از حضرت حافظ رحمة الله علیه:

میان عاشق و معشوق فرق بسیار است

چو یار نـــــ__ــــاز نماید شما نیـــــــاز کنید

 

7. از امام خمینی/کتاب ولايت فقيه، ص 124

 امام صادق(ع) به فكر آينده بودند.

فكر امت بوده، فكر بشر بوده، فكر همه عالم بوده است
و مي‌خواسته بشر را اصلاح كند و قانون عدل را اجرا نمايد.
 

8. شاعر میگه:

مردی به اینکه عشق ده زن بوده باشی نیست

مردان قدرتمند تنها یکــــــــــــــــــــــــــ نفر دارند


9. ز مرتضی حیدری زبان حالمان با دلتنگی وصف ناشدنیه زیارت امام رئوف (ع)

با ما چه کرده است وجودت که سال هاست

تهران به مشــــــــــــــهد است بلیط قطارمان 

 ...

آخر. از محمد شریف.......... روحی فداک یا زینب (س)!

امروز اگر دور تــــــــو خناس زیاد است

رخصت بدهی بهر تو عباس زیاد است



 

بیا مسافــــــــــــــــر غریب صحرا....

بیا مسافــــــــــــــــر غریب صحرا

قشنگ ترین یوسف زهرا

گریه کن این روز و شب ها

بیــــــــــــا

ای همه ی کار و کَسِ ما

یه نیم نگاه تو بسِ ما

خوش اومدی به مجلس ما

بیــــــ ـــ ــ ـــ ـــ ـــ ــ ــا

ما رو برای گریـــــــــــــــــــــــه

کنار خود سَوا کن

سینه زنِ حسیـــــــــــــن رو

از کربلا دعا کن

در به درم یه عمره

برای یک نشونتــــــــــــــــــــ

تو روضه ها می گردمـ

پی نشونِ خونت

آقایِ من کجــــــایی؟!

ببیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن

صدقه ی سرت آقا جون

چه سفره ای پهن برامون

صدات میاد تو روضه هامون

آقـــــام

جمعه ی اول محــــــــــــــرم

قدم بذار رو چشم ما هم

بیا برای ما بده دم

آقــــــــــــــــام

اگه میشه نیایی

شب علی اصغر

گمون کنم جلو در

نشستی پیش مادر

باید خودت بخونی

روضه ی قطح آبُ

شرم دلِ عموتو

داغ دلِ ربابُ



پینوشت:

1. این روضه با صدای حاج محمود کریمی را از اینجا دانلود کنید و دلتنگـــ تر برای روضه ی ارباب بشید

2. رمضان و محرم دو ماه ای است که در اون آرامش عجیبی هستــــ رمضان رفت و مشتاق محرمی هستم که شاعر میگه

شعبان ولی حریفـــــ مُحَرم نمی شود

دلتنگ شال عزای اربابم...

3.ایمیل وارده:

در ضلع شرقی مسجد جامع بازار تهران غذا فروشی داشت.
مرحوم حاج میرزا احمد عابد نهاوندی معروف به« مرشد چلویی»

روی تابلوی بالای دخل مغازه اش نوشته شده بود:
« نسیه و وجه دستی داده می شود، حتی به جنابعالی به قدر قوه»
 مرحوم مرشد در جلوی آشپزخانه ای که ایستاده بود، گفته بود کسانیکه میخواهند غذا بیرون ببرند، هدایت کنید تا از نزد او بگذرند چون بیشتر کسانی که غذا بیرون میبردند، بچه ها و نوجوانانی بودند که برای کارفرمایان وصاحبان مغازه های بازار غذا میگرفتند و میبردند و خودشان از آن غذا محروم بودند. مرحوم مرشد کودکی که با ظرف غذا در دست، نزد او میآمد قدر پلوی زعفرانی روی بادیه او میریخت و ظرف را کامل میکرد و بعد تکه کباب یا لقمه گوشت یا اگر تمام شده بود، ته دیگی زعفرانی داخل روغن میکرد و دهان آن پسربچه یا نوجوان میگذاشت!
و همینطور فقیران و مسکینان صفی داشتند که از داخل راهرو شروع میشد و به اول سالن مغازه ختم میگشت.افراد فقیری که معمولاً عائله مند بودند و بعضی مورد شناسایی مرحوم مرشد قرار داشتند، هر روز میآمدند و به نسبت تعداد عائله خود غذای رایگان و خرجی یومیه میگرفتند.

این شعر از آن مرحوم است:
کو آن کسی که کار برای خدا کند؟
بر جای بی‌وفائی مردم وفا کند

هرچند خلق سنگ ملامت بر او زنند
بر جای سنگ نیمه شبها دعا کند

و نتیجه ی این ایمیل منو یاد حرف شاگرد آیت الله جوادی آملی (حفظه الله) انداخت که میگفتند آخر همه ی این درس و بحث ها میخواد بگه عبادت به جز خدمت خلق نیست...

4.حضرت آیت الله امجد (حفظه الله) شب های قدر امسال میگفتند وقتی دلت میگیره و میخوای با خدا حرف بزنی فقط این چند زمزمه رو بکن و با خدا بگو:
پریشانم پریشانم پریشان... پشیمانم پشیمانم پشیمان...

5.دلنوشت:
دیری است دلم چشم به راهت دارد
ای عشق سری به خانه ی ما نزدی

6. وَإِذَا سَأَلَكَ عِبَادِي عَنِّي فَإِنِّي قَرِيبٌ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْيَسْتَجِيبُواْ لِي وَلْيُؤْمِنُواْ بِي لَعَلَّهُمْ يَرْشُدُونَ (186بقره)

7.سالگرد بازگشت آزادگان عزیز مبارک...

ای نخل های سوخته! ای دشت های دور 
دیگر از آب بوی شفاعت نمی رسد
با ما که بی نصیب تر از خاک تشنه ایم
دیگر صدای سرخ شهادت نمی رسد

8. بی سر و سامان تو ام یاحسیـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ‌ـین (ع)

9.
عـــرق کهنه ی شــیـراز مـرا مـسـت نــکــرد
چـای روضــه اربــابــــ زمــیــن گـــیــرم کــــرد

10.دلتنگ ناحیه ی مقدسه ای سخت سنگین ام...

...

 
آخر. ربط این پینوشت ها تنها در دل من است (گاهی موقع ها انقدر تو ذهنم پینوشت هست و دوس دارم بنویسم... امشب هم از اون موقع ها بود...)


امیری حسیـــــــــــــــــــن و نعم الامیــــــــــــــــــــــــری


در خمّ می را کمی وا کنید
مرا مست فرزند زهرا کنید
سرم را به ضربت مداوا کنید
تنم را ز غم ارباً اربا کنید
به فرمان سقا به فرمان پیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر

اگر مانده رخت عزا بر تنم
اگر رفته آوازۀ شیونم
اگر غرق خون است پیراهنم
اگر تیغ بر فرق خود می‌زنم
عنایت ندارم به شاه و وزیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر

اگر رقص گیسو بگوید بمان
اشارات ابرو بگوید بمان
ازین‌سو و آن‌سو بگوید بمان
بمانم اگر او بگوید بمان
بمیرم اگر او بگوید بمیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر 

الا خسرو دل! الا شاه دین!
الا مهر پیکر! الا مه جبین!
الا جنت غم، بهشت حزین!
یل هاشمی، پورِ ام‌البنین
ابا‌الفضل دست مرا هم بگیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر

منم همدم زلف آشفته‌ات
منم محرم زلف آشفته‌ات
بیافشان همه زلف آشفته‌ات
به چنگ غم زلف آشفته‌ات
اسیرم اسیرم اسیرم اسیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر 

اگر اوج ماهی بگو یا حسین
اگر قعر چاهی بگو یا حسین
اگر پر گناهی بگو یا حسین
اگر بی‌پناهی بگو یا حسین
خلائق غلامش صغیر و کبیر
امیری حسینٌ و نعم الامیر




پینوشت ها/

اول: امیری حسیـــــــــــــــــــن و نعم الامیــــــــــــــــــــــــری

دوم: اینکه یه بنده خدایی از شهرستان کنگاور باشه رو دیدید هیچ وقت ازش سوال نکنید کرد هستند یا نه! چرا؟ چون میگن ما کنگاوری هستیم. این به چه معناست؟ یعنی میگن وای خدایی نکرده فکر نکنند ما لک یا کرد هستیم :) خلاصه اینکه کردهای این شهرستان شیعه ی اثنی عشری اند و زبانشون کردی مثل سنندج و کرمانشاه نیست و لهجه ی خاص خودشونو دارند. بماند حس ناسیونالیستی عزیزان سنندج باعث شده بگن فقط ما کردیم بقیه نیستن :دی

سوم: در روزهای جدیدی نفس میکشیم... روزهای جدیدی از جنس "تدبیر و امید و اعتدال و..." توکل بر خدا...

چهارم: 
ما صراط مستـــ ـ ـ ـ ـ ـقیم بی تقاطع ساختیم
گفته لا اکــراه فی الدین پس تقاطع لازم است

پنجم: رسول خدا صلی الله علیه و آله صبح اولین روز عروسی وارد حجله شد از داماد پرسید: کیف وجدت اهلک؟ فقال: نعم العون علی طاعه الله؛

رسول خدا (ص) از حضرت علی (ع) پرسید: همسرت را چگونه یافتی؟ او در جواب عرض کرد: بهترین کمک است بر اطاعت از خدا.

ششم: یا رب نظر ||تو|| برنگردد..

...

آخر:امیری حسیـــــــــــــــــــن و نعم الامیــــــــــــــــــــــــری


زادروز


با آیـه آیــه ی عمــــــرت نوشته ای
بیخود مقام فاطمه کوثر نمی شود
از حسین رستمی

دریای رحمت

در کوه انعکاس خودت را شنيده‌اي
در سعی‌ها صفای دلت را دويده‌اي

افسانه بود قبل تو رویای عاشقان
تو پای عشق را به حقیقت کشیده‌ای

تَبَّت یَدا ابی لهبان شعله می‌کشند
تا «لا» به لب، به خرمن بت‌ها رسیده‌ای

رويت سپيده‌ايست که شب‌هاي مکه را ...
خالت پرنده‌ايست رها در سپيده‌اي

اول خدا دو چشم تو را آفريد و بعد
با چشمکي ستاره و ماه آفريده‌اي

باران گيسوان تو بر شانه‌ات که ريخت
هر حلقه يک غزل شد و هر چین قصيده‌اي

راهب نگاه کرد و آرام يک ترنج
افتاد از شگفتي دست بريده‌اي

مستند آیه‌ها، عرق «عقلِ اول‌»ند
یا از درخت معرفت انگور چيده‌اي

آه ای نگار من! که به مکتب نرفته‌ای
ای جوهر یقین! که مُرکّب ندیده‌ای

عشقی و بی بلندی پرهای جبرئیل
تا خلوت خدا، تک و تنها پريده‌اي

حق با تو، با صدای علی حرف می‌زند
جانم! عجب صدایی و به به! چه ایده‌ای!

بر شانه‌ی تو رفت و کجا می‌توان کِشد
عالم، چنین که بار امانت کشیده‌ای

دستت به دست ساقی و جایی نخوانده‌ام
توحید را چنین که تو در خُم چشیده‌ای

درياي رحمتي و از امواج غصه‌ها
سهم تمام اهل زمين را خريده‌اي

حتي کنار اين غزلت هم نشسته‌اي
خط روي واژه‌هاي خطايم کشيده‌اي

گاهی هزار بیتِ نگفته، نهفته است
زیبای من! در اشک به دفتر چکیده‌ای

گفتند از جمال تو اما خودت بگو
از ‌آن محمدي (ص) که در آيينه ديده‌اي

از قاسم صرافان 

پینوشت این شعر رو با آهنگ فیلم محمد رسول الله (ع) از اینجا بخونید :)

میلاد رحمت عالمین مبارک باد 

بی سر و سامان توام یا حسین ع

من از تولد عاشقم، وقتی پدر با عشق

بعد از اذانش "یاحسین (ع)" ی خواند در گوشم


از قاسم صرافان



این روزها...

درد یک پنجره را پنجره ها می فهمند

معنی کور شدن را گره ها می فهمند


سخت بالا بروی ، ساده بیایی پایین

قصه ی تلخ مرا سرسره ها می فهمند


پینوشت:

زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد

زخمی که کینه بر جگر اعتماد زد


پيله هاي دلم

گوشي نشنيديم كه حرفي باشد

چشمي، كه تماشاي شگرفي باشد

كبكي است كه سر به زير برفي دارد

بي آنكه در اين ميانه برفي باشد!



پينوشت1: ديشب از بشر، مايوس شدم... از آنچه غير خداست. از فرصت دادن به بشر امروز، كه همان بشر ديروزيست. بشر و آنچه از حقيقت من در دستانش جا مانده، از آنچه بايستي پس مي داد را به خودش مي گذارم... با باقي ناقص وجودم رو به سوي نور مي آورم... رو به سوي هر آنچه غير خدا نباشد... حساب قسمت ناقص دور مانده از وجودم با خدا.

بقول مرحوم نجمه زارع:

دارند پيله هاي دلم درد مي كشند

بايد دوباره زاده شوم عاري از گناه


پينوشت2: مشاعره ي پست قبل در اين پست هم ادامه دارد.

پينوشت3: هنوز بين الترمين نرسيده يكي از هزارتا كار انجام شد. تئاتر كليد، تالار وحدت. نقاط قوت و ضعف خودش را داشت.در مجموع خوب بود.

پينوشت4: احساس ميكنم شبيه ذرات سيالي هستم كه درون لايه مرزي نزديك به سطح  گير افتادم و هي جريان مغشوش و چرخشي كار دستم مي دهد. بايد خودم را از اين سطح رهايي بدهم. (خيلي بده شير بري سر امتحان و روباه برگردي.اينجا و اينجا نمونه اي از اين لايه مرزي را ببينيد)

پينوشت5: با يك پيامك حس نوستالوژي ام گل كرد و دلم پرواز با قاصدك مي خواد. مثل آنشرلي.

آنه! تكرار روزهاي غريبانه ات چگونه گذشت؟!

پينوشت6: هم اكنون بين الترمين آغاز شد...


نان تلخ دلم

عمري مرا به حسرت ديدن گذاشتي

بین رسیدن و نرسیدن گذاشتی

یک آسمان پرندگی ام دادی و مرا

در تنگنای از تو پریدن گذاشتی

وقتی که آب و دانه برایم نریختی

وقتی کلید در قفس من گذاشتی

  امروز از همیشه پشیمان تر آمدی

دنبال من بنای دویدن گذاشتی

  من نیستم... نگاه کن این باغ سوخته

تاوان آتشی ست که روشن گذاشتی

  گیرم هنوز تشنه حرف توام ولی

گوشی مگر برای شنیدن گذاشتی؟

آلوچه های چشم تو مثل گذشته اند

اما برای من دل چیدن گذاشتی؟

حالا برو برو که تو این نان تلخ را

در سفره ای به سادگی من گذاشتی
شعر از مهدي فرجي
پينوشت: واما مشاعره...

بيخودي نوشت:

خودم را رمزگشايي كردم، وقتي گهگداري به وب سر ميزنم (هفته اي يك بار) يعني حالم خوب است. وقتي اصلا سر نميزنم يعني بد است،‌از نوع گرفتاري و استيصال، وقتي تند تند سر ميزنم يعني نميدانم حالم بد است يا نيست، يعني گيجم. چه روانشناسي اي ميكند اين وبلاگ...

يلداي سوگوار

دوباره فكرها در قيل و قال است

محبت هاي ما زير سوال است

در ايام اسارت شد بپرسند:

شب يلداي زينب (س) در چه حال است؟


پينوشت: من كه به يلدا اعتقادي نداشتم،‌امسال اما فرق مي كند،‌شب طولانيست، انار را نياوريد، رنگ "خون" دارد... يلداي امسال سوگوار است...


تاريخ به سن درك اصغر نرسيد...

يك بار رسيد و بار ديگر نرسيد

پرواز چنين به بام باور نرسيد

هر چند كه عمر نوح را پيدا كرد

تاريخ به سن درك اصغر نرسيد

يا زينب س...

دلي در خون نشسته دوست داري؟

بگو قلبي شكسته دوست داري؟

تو را اي عشق بي سر دوست دارم

مرا با دست بسته دوست داري؟

چقدر مثل من است...

شبيه باد هميشه غريب و بي وطن است

چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است

کتاب قصه پر از شرح بي وفايي اوست

اگرچه او همه ي عمر فکر ما شدن است

چه فرق مي کند عذرا و ليلي و شيرين؟

که او حکايت يک روح در هزار تَن است

قرار نيست معماي ساده اي باشد

کمي شبيه شما و کمي شبيه من است

کسي که کار جهان لنگ مي زند بي اوفرشته نيست،

             پري نيست،

                     حور نيست؛

                                     زن است!
شعر از مژ‍گان عباسلو

پينوشت: نيستم. در اين دنيا نيستم.

هرجا که سرزدم همه در مرز بودن است

هرجا که سرزدم همه در مرز بودن است
کو مرز تازه ای که فراتر ز بودن است

پروانه  وار بال و پر گُر گِرفته ام
پروانه عبور من از مرز بودن است

خاموش می شویم و فراموش می شویم
ما را اگر که وسوسه در سر ز بودن است

کو عمر خضر رو طلب مرگ سرخ کن
کاین شیوه جاودانه ترین طرز بودن است

هان ای گیاه هرزه که با لاله همدمی
رو خار باش خار به از هرزه بودن است

شعر از قیصر امین پور



پينوشت: تا حالا صلوات شمار آنلاين ديده بودين؟ به اينجا يه سري بزنيد

هواي گريه

باران شبيه كودكي ام پشت شيشه است

دارم هواي گريه، خدايا بهانه اي...

شعبان گذشته جایتان خالی بود...

شربت بدهیم و جانشین جمع کنیم

فعلن تو نیا که ما یقین جمع کنیم

یک هفته پس از نیمه شعبان باید

لیوان شکسته اززمین جمع کنیم

***

هی غصه تنها شدنت را خوردیم

یوسف شدی و پیرهنت را خوردیم

شعبان گذشته جایتان خالی بود

ما شربت دیر آمدنت را خوردیم

شعر از عباس صادقي زريني


اين جشن ها براي من آقا نمي شود...

این جشنها برای من آقا نمی شود
شب با چراغ عاریه فردا نمی شود

خورشیدی و نگاه مرا میکنی سفید
میخواستم ببینمت اما نمی شود

شمشیرتان کجاست ؟ بزن گردن مرا
وقتی که کور شد گرهی وا نمی شود

یوسف! به شهر بی هنران وجه خویش را
عرضه مکن که هیچ تقاضا نمی‌شود


اینجا همه منند، منِ بی خیالِ تو
اینجا کسی برای شما ما نمی‌شود


آقا جسارت است ولی زودتر بیا
این کارها به صبر و مدارا نمی‌شود


تاچند فرسخی خودم ایستاده‌ام
تامرز یأس، تا به عدم، تا نمی‌شود


می‌پرسم ازخودم‌غزلی‌گفته‌ای‌ولی
با این همه‌ردیف،‌ چرا با نمی‌شود؟!

شعر از حجت الاسلام رضا جعفري


پينوشت1: براي ظهور حضرتش صلوات

پنوشت2: فايل صوتي شعر بالا را از اينجا دانلود كنيد


حضور نوراني

به پاس يك دل ابري، دو چشم باراني

پر است خلوتم از يك حضور نوراني


تو باز حرف بزن، حرف‌های تو خوب است

و مثل لحن نوازش، صدای تو خوب است

ز عمق غربت خوبی، در این زمانه‌ی بد

سخن بگو، سخن آشنای تو خوب است

دلم هوای تو دارد، چه‌قدر بی‌تابم!

چه‌قدر بال زدن در هوای تو خوب است

نگاه كن به جماران و جای خالی خود

كنون كه پیش خدایی و جای تو خوب است

پس از تو شعر تو را عاشقانه می‌خوانم

چه‌قدر مثل خودت شعرهای تو خوب است

شعر از فاطمه راكعی

و تو ...

پيكرتراش هاي جهان گيج مي زنند

در شاهكار هندسي ايستادنت...

بهار مي آيد...

  یک توسن بی سوار باید باشد

سر گشته و بیقرار باید باشد

اینگونه که آسمان تعجب کرده است

از تاختنش... بهار باید باشد

شعر از سعید بیابانكي

ايمان...

ایمان بفروشید کمی نان بخرید

نان و علف و هبوط ارزان بخرید

ناقوس بزرگ کوچک و کوچک شد

زنگوله برای بره هاتان بخرید

شعر از بيژن ارژن


پينوشت1: ديروز اولين همايش شعر دفاع مقدس تهران در حوزه هنري برگزار شد. جاي شعراي شيرازي (از جمله پروانه نجاتي) خالي بود. به نظر، توفيق شعراي تهراني در شعر دفاع مقدس زياد نيست.

پينوشت 2: چند روزيه كه تئاتر " خورشيد كاروان" در تالار ايوان شهر درحال اكرانه. امشب به ديدن اين تئاتر رفتم. اولين نكته اي كه به ذهن ميرسه اينه كه در تئاتر مذهبي كشور، يا زياد بر محتوا تامل ميكنند و يا در جلوه هاي ويژه و هر دو آيتم در كنارهم به ندرت ديده ميشه. خورشيد كاروان برنامه ي خوبي بود، اما از نظر محتوا بايستي روش بيشتر تامل ميشد... گرياندن مردم براي عطش امام حسين (ع)رسالت امروز ما نيست.

پينوشت 3: تا حالا شده كاري بكنيد و بدونيد خطائه و بعد هم پشيمونش باشين؟! گاهي انقدر به آدم زور داره كه خداي آدم حق الله رو ببخشه اما بندش نه... و چه سخته پاک کردن اشتباه ها...

پينوشت 4: از دوستان گرامي بخاطر لطفشون (در نظرات پست قبل) ممنونم. بنده هم تائيد ميكنم حرفشونو كه " ما همه یکی هستیم اگر چه عقاید و افکار سیاسی مان یکی نیست."

پينوشت 5: ورد يه دوست عزيز رو به وبلاگستان بعد از مدتها تبريك عرض مينمايم. فاطمه خانوم خوش اومدي...

 

خداحافظ نوشت...

زخم آنچنان بزن که به رستم شغاد زد

زخمی که حیله بر جگر اعتماد زد

باور نمی کنم به من این زخم بسته را

باچشم باز،آن نگه خانه زاد زد

بااینکه در زمانه ی بیداد می توان

سر را به چاه صبر فرو برد و داد زد

یا می توان که سیلی فریاد خویش را

با کینه ای گداخته ،بر گوش باد زد

گاهی نمی توان به خدا حرف درد را

با خود نگاه داشت و روز معاد زد

شعر از محمدعلی بهمنی


یلداهای سرخ...

همه دارند از سرخی انار و هندوانه ی یلدا مینویسند، غافل از آنکه...  

خونِ دهنم ریخته بر پیرهنم

بر پیرهنم ریخته رنگ سخنم

من حرف نمیزنم، شنیدن پیداست

از دستی که گذاشتی بر دهنم


یلدایی از سپیده ام می ریزد

دریایی از شنیده ام میریزد

آن ماهی کوچکم که در حسرت آب

تنگ ماهی ز دیده ام میریزد!

شعر از بیژن ارژن


پينوشت: مث اينكه همه رفتن خونه فاميل و اينا، هيچكي نمياد به من سر بزنه، خوش به حالتون بابا، دل خوشي دارين ها! دوستان مجازيم كه هيچ...

الان اين شكليم، كمي بدتر:


پینوشت 2: این فایل رو دانلود کنید و از توانایی خلبانش لذت ببرین. من که حسابی ذوق کردم. هواپیما تونست از یه crash وحشتناک نجات پیدا کنه. این هواپیما واقعا stall کرده بود.

فصل خون 3 و 4

پي نوشته هايم خواندني است...

فصل خون 4

فرصت اگر می‌داد بهتر می‌کشیدم

از کوچه‌های بی‌غزل پر می‌کشیدم

مشک غزل را روی دوشم می‌گرفتم

در لابلای خیمه‌ها سر می‌کشیدم

در خلوت یک خیمۀ ماتم‌گرفته

گهواره‌ای را جای اصغر می‌کشیدم

قطعاً برای تسلیت دادن به زینب (س)

حتی شده یک نیزه کمتر می‌کشیدم

با استعانت از شعور واژه‌هایم

در ذهن‌های مرده باور می‌کشیدم

شاید اگر از آب کوفه خورده بودم

من هم به روی دوست خنجر می‌کشیدم

من شاعرم، اما اگر نقاش بودم

یک عصر عاشورای دیگر می‌کشیدم

شعر از محمدمهدي سيار


فصل خون 3

در اوج روضه خوب دلش را که غم گرفت

 وقتی که میز و دفتر و خودکار دم گرفت

 وقتش رسیده بود به دستش قلم گرفت

 مثل همیشه رخصتی از محتشم گرفت

باز این چه شورش است که در جان واژه ها ست

 شاعر شکست خورده طوفان واژه هاست

...

 

دلی در خون نشسته دوست داری؟

بگو قلبی شکسته دوست داری؟

تورا ای عشق ! بی سر دوست دارم

مرا با دست بسته دوست داری؟

...

نه تنها تیر و تیغ و سنگ بوده

سر پیراهن تو جنگ بوده

ولی شرمنده زینب (س) دیر فهمید

که انگشتر به دستت تنگ بوده

 

شعر از سید حمیدرضا برقعی

 


بعدانوشت: دلم گرفته، دلم بدجوري گرفته
آقا محمد! اعتصاب غذايت خون به جگرمان ميكند
امثال ما هنوز هستند كه تو را دوست دارند و فراموش نميتوانند بكنند.
اين قوم اشقيا را بگذار به حال خودشان
بگذار سر در آخورشان بمانند.
تو لياقتت كمتر از شهادت نيست... مانند سيد شهيدان اهل قلم...
مي دانم ميخواهي بگويي اين عين شهادت و جانبازيست... اما كمي دلت براي دل ما بسوزد...

بعدا بعدا نوشت:
دين خود را به هوس بر سر دنيا نفروش
بي خبر! گنج طلا را به مطلا نفروش


بعدا بعدا بعدا نوشت:
كاش بجاي انتقاد از قياس، كمي به عمق مسئله توجه ميشد!
امان از سكوت در مقابل ظلم... امان و افسوس...

سه طایفه در ظلم شریک هستند: ظالم، کمک کننده به ظلم و راضی به ظلم

از چند پست قبل نوشت:

اخطار: بازديدكنندكاني كه نام+پست الكترونيك يا آدرس وبلاگ را در بخش نظزات ننويسند، از حذف و خوانده نشدن نظرشان مطمئن باشند. (بالطبع توهينات هم حذف ميشود)

پي نوشت:
وقتي درتلويزيون عكس هاي شهداي تاسوعاي چابهار راميديدم،‌به جوانان و كودكانش غبطه خوردم بر اين مقام.
راستي،‌عمليات انتحاري (استشهادي به زعم آن ناكسان) به چه وسيله اي به تفكراتشان تزريق شده؟

فصل خون 2

روزی که در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید

شید و شفق را چون صدف در آب دیدم
خورشید را بر نیزه گوئی خواب دیدم

خورشید را بر نیزه؟ آری اینچنین است
خورشید را بر نیزه دیدن سهمگین است

بر صخره از سیب زنخ بر می‌توان دید
خورشید را بر نیزه کمتر می‌توان دید

در جام من می پیش تر کن ساقی امشب
با من مدارا بیشتر کن ساقی امشب

بر آبخورد آخر مقدَّم تشنگانند
می ده حریفانم صبوری می‌توانند

این تازه رویان کهنه رندان زمینند
با ناشکیبایان صبوری را قرینند

من صحبت شب تا سحوری کی توانم
من زخم دارم من صبوری کی توانم

تسکین ظلمت شهر کوران را مبارک
ساقی سلامت این صبوران را مبارک

من زخم‌های کهنه دارم بی شکیبم
من گرچه اینجا آشیان دارم غریبم

من با صبوری کینه دیرینه دارم
من زخم داغ آدم اندر سینه دارم

من زخم‌دار تیغ قابیلم برادر
میراث‌خوار رنج هابیلم برادر

یوسف مرا فرزند مادر بود در چاه
یحیی! مرا یحیی برادر بود در چاه

از نیل با موسی بیابانگرد بودم
بر دار با عیسی شریک درد بودم

من با محمد (ع) از یتیمی عهد کردم
با عاشقی میثاق خون در مهد کردم

بر ثور شب با عنکبوتان می‌تنیدم
در چاه کوفه وای حیدر می‌شنیدم

بر ریگ صحرا با اباذر پویه کردم
عمار وَش چون ابر و دریا مویه کردم

تاوان مستی همچو اشتر باز راندم
با میثم از معراج دار آواز خواندم

من تلخی صبر خدا در جام دارم
صفرای رنج مجتبی در کام دارم

من زخم خوردم صبر کردم دیر کردم
من با حسین (ع) از کربلا شبگیر کردم

آن روز در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید

فریادهای خسته سر بر اوج میزد
وادی به وادی خون پاکان موج میزد


بی درد مردم ما خدا، بی درد مردم
نامرد مردم ما خدا، نامرد مردم


از پا حسین (ع) افتاد و ما برپای بودیم
زینب (س) اسیری رفت و ما بر جای بودیم

از دست ما بر ریگ صحرا نطع کردند
دست علمدار خدا را قطع کردند

نوباوه‌گان مصطفی (ع) را سربریدند
مرغان بستان خدا را سربریدند

دربر گریز باغ زهرا (س) برگ کردیم
زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم

چون بیوه‌گان ننگ سلامت ماند برما
تاوان این خون تا قیامت ماند برما

روزی که در جام شفق مل کرد خورشید
بر خشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید

شعر از استاد علی معلم دامغانی

 

فصل خون 1


كربلا گرم و بي قرار بهار

لحظه ها مات انتظار بهار

كاروان از مدينه مي آيد

قوم سبزي است از تبار بهار

باز بوي حماسه مي آيد

بوي آن نخل سايه سار بهار

بوي عهد شكسته مي آيد

بوي گلهاي سر به دار بهار

دستهايي كه عهد مي بستند

اينك آماده ي شكار بهار

فقر احساس و قحط مردي بود

دلخوشي ها به يادگار بهار

فصل سرخي است فصل عاشورا

فصل گل دادن شعار بهار

فصل پنجم بلوغ غيرت ماست

كه مي آيد پس از بهار، بهار

مي نشينيم و عهد مي بنيدم

مرد باشيم و پاسدار بهار

 

شعر از منصوره عرب سرهنگي

 


پينوشت: تكرار سقيفه در راه است. حسين (ع) را به قتلگاه ميكشند... بوي خون مي آيد، بوي نامردي....

توصیه به تو، ای دوست!

گفت: عاشق شدم !!! :)

گفتم:  !!!

عاشق شده ای خیال پرداخته ای          دنیای بدی برای خود ساخته ای

آنگونه که فکر میکنی نیست رفیق                آدم ها را هنوز نشناخته ای

 


پینوشت:

1.دوبیتی از بیژن ارژن

2. غدیر، زمان نزول قرآن ناطق بر سینه ی سینای هستی، بر همه ی شیعیان حیدری نسب مبارک