آن معلم، دانش آموز بود!
از روزهاي اول تدريس ترس داشتم، بچه هايي كه شيطنت هاشون شبيه شيطنت هاي خودم بود و حالا كه دبير شدم ميبينم كه چقد اذيت ميكرديم اين معلمين تلاشگر رو... :) خدا ميدونه كه چقد ناراحتم و سپاسگزار، بخاطر تلاششون ممنونم. بخاطر شيطنت هاي بي حد و اندازه متاسف :( امسال اولين ساليه كه روز معلم هديه ميگيرم. و اولين هديه ي من به ثمر نشستن تلاش هاي دانش آموز هام بود.
بايد با دبستاني ها مثل مامان رفتار كني و با راهنمايي ها مثل دوست دلسوز، دبيرستاني ها هم كه گفتن نداره همه خااانوم :) (خدا از دلم بشنوه)
بعد از چندين ماه تلاش دانش آموزام، سه كلاس اول شدن!!! دو مسابقه ي آخر رو كه خودمم باورم نميشد! مسابقات پژوهش هاي دانش آموزي موسسه ي تبيان!! و چه چيز براي يك مربي شيرين تر از اين!!
پ.ن: هر دو جمعه گذشته روزهاي مسابقه بود. آخه اي مسئولين كوچه پس كوچه ها،نميشد اختصاصي عنوان پست رو به ما ميدانين جداي اين دنگ و فنگ ها؟
پ.ن 2: خيلي ممنون از همه دوستان. جدا لذت بردم از مشاعره. خيلي زياد. خيلي هم شعرهاي جالب ياد گرفتيم
پ.ن 3: انشايم ضعيف شده!! :(
من از قالو بلی تشویش دیرم