تزویر...
كج شد به سمت قبله ي تزوير، راهتان
پيچيد باد شعبده اي در كلاهتان
تا روز تلخ حادثه، رازي ست سر به مُهر
پيشاني كبودِ عبادت پناهتان
سوداگرانِ مسجد و محراب، اي عجب
سنگين ترست از همه بار گناهتان
اي سرخوشانِ خنده فروشِ نقاب دار
زود است تا به سرفه رسد، قاه قاهِ تان
كابوستان كسادي بازار مشتري ست
بسيار يوسفند گرفتار چاهتان
اي در لباس خلق نهان غيرت و شرف
چون سوزني نهفته در انبار كاهتان
شعر از عبدالجبار کاکائی
پینوشت:
1. حافظا می خور و رندی کن و خوش باش ولی دام تزویر نکن چون دگران قرآن را
2. با یاد بسیجیان سبز سیرت، همت، چمران، باکری، جهان آرا، زین الدین، کاظمی...
3. سبز باشید و مخلص...
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۷/۱۱ ساعت 23:3 توسط زینب حیدری
|
من از قالو بلی تشویش دیرم