دوستی در وبلاگ هیچ اگر سایه پذیرد، من همان سایه ی هیچم یه کار قشنگی کردندو خواستند یه نقاشی از خدا بنابر تصوری که داریم رو بکشیم و براشون بفرستیم، منم یاد اون نقاشیم افتادم که خیلی کوچکتر بودم در مورد حسم نسبت به خدا کشیدم، ظرف 5 دقیقه روی یکی از برگه های خلاصه نویسی کنکورم باز همون نقاشی رو کشیدم و شد این.



پینوشت:

1.میدونم نقاشی جذابی نیست و هیچ هنرمندی و زیبایی توش نمیشه دید، اما حس واقعی قدیمیم بود، همیشه فکر میکردم وقتی گناه میکنم، این قاب و چهارچوب ازم دور شده و هرچی  دورتر میشد کوچکتر و در یه انتهای نامعلومی میدیدمش، وقتی هم که فکر میکردم کار خوبی کردم، اونو نزدیکتر و درنتیجه نزدیک به خودمو پرنورتر میدیدم.

2.پیشنهاد میکنم حتما نقاشی بچه هارو برید و ببینید، ذهنیت شما به خدا چه جوریه؟ فقط اندکی فکر، فکر به بزرگ یکتا،هدف این نقاشی ها و عکسهاست.